![]() |
![]() |
|
| برنامه های هیئت شهدای جنت |
|
زمان:21/10/87 ساعت شروع مراسم 7:30دقيقه شب مكان:همدان.ميدان امام حسين(ع).بلوار بهشت .كوي جنت.كوچه محمدي.منزل محمدي با تشريف فرمائي شما امام زمان هم از ما راضي ميشوند هم از شما دوست گرامي . |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 19:9 توسط خادمین هیئت |
|
|
بدان كه حقيقت غيبت آن است كه چيزى نسبت به شخصي كه شيعه باشد ذكر كنى كه اگر به گوش او برسد او را ناخوش آيد و به آن راضى نباشد، خواه آن نقص، در بدن او باشد، مثل اين كه بگويى: فلانى كور، يا كر، يا گنگ، يا نيم مرده، يا كوتاه، يا بلند، يا سياه، يا زرد و امثال اينها است، يا در نسب او باشد مثل اين كه بگويى: پسر فلان، فاسق، يا ظالم، يا حمال زاده، يا نانجيب و نحو اينها است. يا در صفات و افعال و اقوال او باشد مثل اين كه بگويى: بد خلق، يا بخيل، يا متكبّر، يا ترسو، يا ريا كار، يا دروغگو، يا دزد، يا ظالم، يا پرگو، يا پرخور، يا بىوقت به خانه مردم مىرود، و نحو اينها است، يا در چيزى باشد كه متعلق به او باشد از: لباس، يا خانه، يا مركب. چنان كه بگويى: جامه فلان كس چركين است. يا خانه او چون خانه يهوديان است. يا عمامه او مثل گنبدى است، يا بقدر گردويى است. يا كلاه او دراز است. يا مركب او (جلف) است. و امثال اينها.
و همچنين در ساير امورى كه منسوب به او باشد و به بدى ياد شود كه اگر آن را بشنود ناخوشش آيد. همچنان كه حديث نبوى به آن دلالت مىكند، فرمود: (آيا مىدانيد كه غيبت چه چيز است؟ عرض كردند: خدا و رسول او داناتر است. فرمود: آن است كه ياد كنى برادر خود را به چيزى كه او را ناخوش آيد. شخصى عرض كرد كه اگر آن صفت با او باشد باز بد است؟ فرمود: اگر باشد غيبت است و الا بهتان است). (و نام مردى در خدمت آن حضرت برده شد، شخصى عرض كرد كه چه عاجز است. حضرت فرمود: غيبت رفيق خود را كردى). و روزى اسم زنى مذكور شد عايشه گفت: كوتاه قد است. جناب رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود: او را غيبت كردى). و زنى ديگر مذكور شد عايشه گفت: (آن دامن بلند است. حضرت فرمود: بيفكن از دهن خود، پس پاره گوشتى از دهن او افتاد). روزى يكى از اصحاب به ديگرى گفت: (فلان شخص بسيار خواب است. حضرت فرمود: گوشت برادر خود را خوردى). و آنچه در بعضى از احاديث وارد شده كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - يا بعضى از ائمّه - عليهم السّلام - مذمّت بعضى از اشخاص معيّنه را فرمودهاند، يا از براى بيان احكام الهى بوده يا از طوايفى بودهاند كه غيبت آنها مستثنى است، چنانچه ذكر آن خواهد آمد. غيبت به غير زبان مخفى نماند كه غيبت كردن منحصر به زبان نيست، بلكه هر نوعى كه نقصى از غير را بفهماند غيبت است، خواه به قول باشد، يا فعل، يا اشاره، يا ايماء، يا رمز، يا نوشتن. مروى است كه (زنى بر عايشه وارد شد چون بيرون رفت عائشه با دست خود اشاره كرد كه اين كوتاه است. حضرت فرمود كه غيبت او را كردى). و فرقى نيست در حرمت غيبت، ميان كنايه و تصريح. بلكه بسا باشد كه كنايه بدتر باشد. و غيبت به كنايه، مثل اين كه گويى: الحمد للّه كه خدا ما را مبتلا نكرد به همنشينى ظلمه. يا به حب رياست. يا سعى در تحصيل مال. يا بگويى: نعوذ بالله از بىشرمى. يا خدا ما را محافظت كند از بىشرمى. و غرض از اينها كنايه به شخصى باشد كه مرتكب اين اعمال باشد. و بسا كه چون خواهد كه غيبت كسى را كند از راه ريا و تشبّه به صلحا، ابتدا مدح او را مىكند و مذمت خود را نيز مىكند چنانچه مىگويد: فلان شخص چه بسيار خوب شخصى بود و روزگار او را نيز مثل ما كرد و از دست شيطان خلاصى نيافت. و بعضى از غيبت كنندگان هستند كه چون مىخواهند غيبت مسلمانى را كنند از راه نفاق، غم و اندوه خود را بر حال آن شخص اظهار مىكنند و حال اين كه در دل خود، هيچ اندوهى ندارند، چنان كه مىگويند: آه، چه قدر غصه خوردم دلم سوخت به جهت فلان شخص كه بىآبرو شد. يا فلان عمل از او سرزد. يا به او اهانت رسيد. خدا امر او را به اصلاح آورد. و اين منافق اگر دوست او بود و غم و اندوه او را خورد پس اظهار نمي كرد و دعايى كه به او مىكند در خلوت مي كرد. پس اظهار حزن و دعا از خباثت باطن اوست. و شيطان لعين او را بازيچه خود قرار داده، بر او امر را مشتبه كرده و بر ريش او مىخندد. و حسنات او را به باد مىدهد. و او چنان پندارد كه خوب مىكند. و نمىداند كه تيز بينان عالم دانش و بينش، از احوال و اوضاع برون او، احوال درونش را درك مىنمايند. حمد گفتى كو، نشان حامدون نى برونت را اثر نى اندرون رو ملاف از مشك كان بوى پياز از دم تو مىكند مكشوف راز و بسيارند كه غيبت مسلمانى را مىكنند و بعضى از حضار نمىشنوند بلند مىگويند سبحان اللّه امّا عجب نيست چنين چيزى. تا او خوب متوجّه شود و اين هر چه مىخواهد بگويد. شنونده غيبت نيز حكم غيبت كننده را دارد بدان كه آن كه غيبت را مىشنود نيز حكم غيبت كننده را دارد، همچنان كه در احاديث وارد شده است. و همچنان كه غيبت كنندگان، افساد دارند، غيبت شنوندگان نيز چنيناند، زيرا آن كسى كه در حضور او غيبت مسلمانى مىشود يا به آن خوشحال نمىشود و بدش هم نمىآيد و به اين جهت منع نمىكند. يا خوشحال مىشود ولى از راه ريا و اظهار زهد تصديق نمىكند، بلكه گاه است منع مىكند اما در قلب طالب آن است كه منع او را نشنوند. و بسا باشد حيلهها برانگيزد كه آن غيبت قطع نشود، مثل اين كه اظهار تعجب كند يا بگويد كه من چنين نمىدانستم و او را نوع ديگر شناخته بودم، كه آن غيبت كننده بيشتر ميل در غيبت كند. و به اين سخنها او را به غيبت وا مىدارد. و اينها همه در گناه و حكم با غيبت كننده شريكاند. خلاصه آن كه گناه شنونده غيبت، مثل غيبت كننده است، مگر اين كه در مقام انكار برآيد و سخن آن شخص را قطع كند. يا از مجلس برخيزد. و اگر قدرت بر اينها نداشته باشد در دل غضبناك گردد. و اگر به زبان گويد: ساكت شو، اما در دل، مايل و طالب باشد، اين از اهل نفاق است. پس بر اهل دين لازم است كه چنانچه غيبت مسلمانى را بشنوند در مقام انكار برآيند و آن را رد كنند و الا مستوجب نكال مىگردند. حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه (هر كه مؤمنى را در نزد او ذليل كنند و او بتواند يارى او را بكند و نكند خدا در روز قيامت او را ذليل مىسازد). و فرمود: (هر كه ردّ كند از غيبت، برادر خود را و آبروى او را محافظت كند، حق است بر خدا كه در روز قيامت آبروى او را نگاهدارد). و فرمود كه (هيچ مردى نيست كه بدى برادر مسلم او در نزد او مذكور شود و او بتواند او را جانب دارى و حمايت كند - اگر چه به يك كلمه باشد - و نكند مگر اين كه خداى - تعالى - او را در دنيا و آخرت ذليل مىكند. و هر كه بدى برادر مسلمش را در نزد او ذكر كنند و او يارى او كند خدا يارى او كند در دنيا و آخرت). و فرمود: (هر كه حمايت كند آبروى مسلمانى را، خدا در روز قيامت ملكى را مىفرستد كه او را حمايت كند). و فرمود: (هر كه منت گذارد بر برادر خود در خصوص غيبتى از او كه در مجلسى بشود و آن را رد كند، خداى تعالى هزار در از شرّ را در دنيا و آخرت از او دور مىكند. و اگر بتواند و ردّ غيبت او را نكند گناه او هفتاد مقابل آن كسى است كه غيبت كرده است). آيات و اخبار وارده در حرمت و مذمت غيبت چون حقيقت غيبت را شناختى بدان كه آن، اعظم مهلكات، و اشدّ معاصى است. و به اجماع جميع امت، و صريح كتاب ربّ العزه و احاديث پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - و ائمّه اطهار- عليهم السلام - حرمت آن ثابت است. خداوند عزّت مىفرمايد: ( وَ لا يَغْتَب بَعْضُكُمْ بَعْضا أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتا فَكَرِهْتُمُوهُ) يعنى: (بايد غيبت نكند بعضى از شما بعضى ديگر را، آيا دوست مىدارد يكى از شما كه بخورد گوشت برادر خود را در حالتى كه مرده باشد؟ پس كراهت مىداريد شما آن امر را). و از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - مروى است كه فرمود: (زنهار، احتراز كنيد از غيبت، به درستى كه غيبت، بدتر است از زنا، زيرا مردى كه زنا مىكند و توبه مىكند خدا او را قبول مىفرمايد ولى غيبت كننده را خدا نمىآمرزد تا آن كه غيبت او را كه كرده است از او بگذرد). و فرمود كه (در شب معراج به قومى گذشتيم كه روهاى خود را با ناخنهاى خود مىخراشيدند. از جبرئيل پرسيدم كه ايشان چه كساناند؟ گفت: غيبت كنندگان). روزى آن سرور بر منبر برآمدند و خطبهاى در نهايت بلندى خواندند - به نوعى كه زنان در خانهها آواز آن سرور را شنيدند - و فرمودند كه اى گروهى كه به زبان، ايمان آوردهايد و دل شما از ايمان خالى است غيبت مسلمين را مكنيد. و عيبجويى ايشان منمائيد، كه هر كه عيب جويى برادر خود كند خدا عيب او را ظاهر مىسازد اگر چه در اندرون خانه خود باشد). و در روز ديگر آن سرور بر بالاى منبر خطبهاى أدا فرمودند و بيان گناه ربا و عقوبت آن را كردند پس فرمودند: (يك درهم از ربا بدتر است از سى و شش زنا، و آبروى برادر مسلم را ريختن از ربا بدتر است). و وقتى آن حضرت مردم را امر به روزه فرمود، گفت: احدى بدون اذن من افطار نكند. چون شام داخل شد، يك يك مىآمدند و اذن گرفته افطار مىكردند تا مردى آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه دو دختر من روزه گرفتهاند و حيا مانع ايشان است كه به خدمت تو رسند، اذن بفرما تا افطار كنند. حضرت روى مبارك گردانيد. آن مرد ثانيا عرض كرد. باز حضرت روى گردانيد. و در مرتبه سوم فرمود كه آنها روزه نگرفتهاند و چگونه روزه بودند و حال آن كه در همه روز گوشت مردم را به غيبت مىخوردند، برو ايشان را بگو تاقى كنند. آن مرد باز گشت و ايشان را خبر داد پس آنها قى كردند و از هر يك پارچه خون بسته دفع شد. چون پيغمبر را خبر دادند فرمود: به خدايى كه جان محمد در دست اوست كه اگر اين در شكم آنها باقى مىماند آتش جهنم آن را مىخورد. و اعتقادشان را سست و ضعيف ساخته. و به اين جهت در معاصى پروردگار بىباك گرديدهاند. چون معصيتى از ايشان صادر شد در عذر آن چون نمىتوانند كه آنچه در باطن ايشان (مخمر) است از عدم اعتقاد اظهار نمايند و از شقاوت و تزويرى هم كه دارند نمىخواهند تن به اعتراف دردهند. شيطان ايشان را بر آن مىدارد كه از اعمال ناشايست خود عذر بخواهند كه فلان عالم نيز آنچه ما كردهايم كرده، و آنچه را ما مرتكب شدهايم مرتكب شده. غافل از اين كه اين عذر نيست مگر از جهل و حماقت، زيرا اگر عمل اين عالم، اعتقاد تورا از معاد و حساب روز جزا بر طرف كرد پس تو كافر گشتهاى ديگر چه عذر مىخواهى. و اگر برطرف نكرده، كردن آن شخص از براى تو چه فايدهاى دارد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:55 توسط خادمین هیئت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام عليك اين وبلاگ به مدد آقا امام زمان وشهدا تاسيس شده است و تمام برنامه هاي هيئت شهداي جنت در آن نوشته مي شود اميدواريم استفاده لازم را ببريد اين هيئت وابسته به هيچ سازمان يا ارگاني نمي باشد وفقط طرف اين هيئت امام زمان مي باشد واميد واريم اگر كمكي از دست شما برمي آيد دريغ ننمائيد هيئت متعلق به همه ي محبان امام زمان مي باشد
خدا نگهدار شما باشد. دست بوس شما خادم هيئت. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
هيئت شهداي جنت |
| پیوندها |
|
وبلاگ از بچه هاي هيئت مذهبي1 وبلاگ از بچه هاي هيئت مذهبي2 آشناي تنها شعر سایت امام حسن مجتبی(ع)(دانلود مداحي ) عشق به خدا تبيان همدان |
|
RSS
|