تبليغاتX
بسم رب الشهدا’ والصدیقین
برنامه های هیئت شهدای جنت
محبت در رگ و در پوست داريم
حسين بن علي را دوست داريم

قيامت جز حسين غوغا ندارد
شفاعت بي حسين معنا ندارد
اگر آيد هزاران يوسف از راه
حسين بن علي همتا ندارد
سرش در روز محشر بي كلاه است
كسي كه چون حسين مولا ندارد
حسيني باش و تا محشر نگويند
چرا پرونده ات امضا ندارد
اگر پرونده ات امضا ندارد
رضايت نامه از زهرا ندارد
محبت در رگ و در پوست داريم
اميرالمؤمنين را دوست داريم
در اين ميخانه زاهد جا ندارد
علي مرتضي همتا ندارد
علي گفتن دليل رهنوردي است
علي گفتن كمال رادمردي است
تشيع بهترين فرهنگ دنياست
ملاك آدميت عشق مولاست
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 1:16  توسط خادمین هیئت | 

 

 

صلوات ، بهترين هديه از طرف خداوند براي انسان است .
صلوات ، تحفه اي از بهشت است .
صلوات ، روح را جلا مي دهد .
صلوات ، عطري است كه دهان انسان را خوشبو مي كند .
صلوات ، نوري در بهشت است .
صلوات ، نور پل صراط است .
صلوات ، شفيع انسان است .
صلوات ، ذكر الهي است .
صلوات ، موجب كمال نماز مي شود .
صلوات ، موجب كمال دعا و استجابت آن مي شود .
صلوات ، موجب تقرب انسان است .
صلوات ، رمز ديدن پيامبر در خواب است .
صلوات ، سپري در مقابل آتش جهنم است .
صلوات ، انيس انسان در عالم برزخ و قيامت است .
صلوات ، جواز عبور انسان به بهشت است .
صلوات ، انسان را در سه عالم بيمه مي كند .
صلوات ، از جانب خداوند رحمت است و از سوي فرشتگان پاك كردن گناهان و از طرف مردم دعا است .
صلوات ، برترين عمل در روز قيامت است .
صلوات ، سنگين ترين چيزي است كه در قيامت بر ميزان عرضه مي شود .
صلوات ، محبوب ترين عمل است .
صلوات ، آتش جهنم را خاموش مي كند .
صلوات ، زينت نماز است .
صلوات ، گناهان را از بين مي برد .
صلوات ، فقر و نفاق را از بين مي برد .
صلوات ، بهترين داروي معنوي است .
چه خوب است كه انسان هميشه اهل صلوات ، باشد . چرا كه پيامبر نيز دائم الصلوات ، بوده است .
چه خوب است كه هميشه زبان انسان مشغول ذكر صلوات ، باشد و فضاي جامعه و محيط كار خود را معطر به صلوات ، نماييم .
با ذكر صلوات ، غم و اندوه و حزن را از خود دور كنيد .
با يك صلوات ، نوري در بهشت براي خود بيافرينيد .
با يك صلوات پاداش هفتاد و دو شهيد را براي خود ثبت نماييد .
با يك صلوات ده حسنه براي خود ثبت كنيد .


برگرفته از كتاب « صلوات ، كليد حل مشكلات » تاليف « علي خمسه اي قزو يني »

منبع:www.jeyjaber.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 6:40  توسط خادمین هیئت | 
شكي نيست كه بي اعتنايي به نماز گناهي است بزرگ. بنابراين شناسايي مصاديق اين تحقير ناپسند، مقدمه‌ پرهيز از اين عصيان نابخشودني است. عناوين زير از مصاديق سبك شمردن نماز است.
الف) تأخير نماز: امام صادق ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه‌ي شريفه‌ي قرآن، كه در ارتباط با مذمت بي اعتنايي به نماز نازل گرديده است مي‏فرمايد:
»تاخير الصّلاة عن اوّل وقتها لغير عذرٍ»
مراد از بي اعتنايي به نماز، «تأخير آن از اول وقت بدون عذر است.»

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:19  توسط خادمین هیئت | 
دانلود فرشرده تم های مذهبی

دانلود چندتم مذهبی ان 70

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 23:33  توسط خادمین هیئت | 
حدیث همراه 1 (منتخب میزان الحکمة) اولین نرم افزار حدیثی است که بر روی تلفنهای همراه سازگار عامل  Simbiyan  (مانند N70) قابل اجرا است

 

دانلود حدیث همراه 1

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 23:30  توسط خادمین هیئت | 
علامه مجلسي اسامي حضرت زهرا (س) را چنين شرح نموده است

1-صديقه:بمعني معصومه است.

2-مباركه:يعني صاحب بركت در علم و فضل و كمالات و معجزات و خرق عادات و اولادو ذريه.

3-طاهره:يعني پاكيزه از صفات نقص.

4-زكيه:يعني نموكننده در كمالات و خيرات.

5-راضيه:يعني راضي بقضاي اللهي.

6-مرضيه:يعني پسنديده خدا و دوستان خدا.

7-محدثه:يعني خبر دهنده از غيب كه ملك و فرشته با او سخن گويد .

8-زهراء:يعني نوراني بنور دروني و بيروني .

9-فاطمه:يعني جدا شده از هر زشتي و بريده شده از هر بدي و باز گرفته شده از آلودگيهاي طبيعت.

منبع:http://www.sh9826716.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 1:6  توسط خادمین هیئت | 
برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل می شوی.
2.درملاقات های اولیه با دوست جدیدتان،موضوعات غم انگیز و بد گذشته راتعریف نکنید!
3.اگر یکی از دوستانتان از دست شما خیلی عصبانیست، مدتی اورا به حال خودش بگذارید.
4.از این که بهترین دوستانتان در هر شرایطی نظرش نسبت به شما تغییر نخواهد کرد ، مطمئن باشید!
5.بهتر است دوستانتان رافقط برای خودش بخواهید نه به خاطر آنچه که می توانند در اختیار شما بگذارند

  به خاطر هیچ کاری نماز اول وقت را از دست مده
2- بهترین نعمتهای خداوند و بزرگترین سرمایه انسان عقل و خرده است
3- امروز که قامت ها موزن است خون ها گرم و قلبها زنده است باید برای فردای سخت اندیشه کرد
4- نیک.کاری ، پس انداز جاودانه است
5- یکی از نشانه های نادانی این است که کسی قبل از شنیدن مطلب جواب بگوید
6- برای اشخاص توانا لازم است که بز زن و فرزند خون توسعه و گشایش دهند
7- جمله ( الله الا الله ) دری است که هر کس داخل شود از عذاب ایمن یابد
8- ارزنده ترین مرحله خود ، خودشناسی است
9-بهترین اموال آن است که برای حفظ آبرو صرف شود

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 1:0  توسط خادمین هیئت | 
استفاده از تلفن همراه بيانگر افسردگي نوجوانان است
تحقيقات بدست آمده از سوي رواشناسان و مشاورين مدارس نشان مي دهد ، نوجواناني كه علاقه بسياري به تلفن همراه دارند داراي مشكلات رواني هستند.

به گزارش بخش خبر شبكه فن آوري اطلاعات ايران، از موج، استفاده از تلفن همراه در بين نوجوانان و علاقه بسيار زياد آنها به سرويس پيغام كوتاه اس ام اس و دانلود انواع آهنگ ها ويژه تلفن همراه خود يكي از علائم افسردگي و ناراحتي در بين اين افراد مي باشد.
تحقيقات صورت گرفته بين 575 دانش آموز مدارس دوره متوسطه نشان مي دهد ،يك سوم كاربران تلفن همراه علاقه بسياري به تلفن همراه خود دارند و روزانه بيش از 90 بار به سوي تلفن خود مي روند. اين افراد از نظر رواني مشكل دارند و دچار افسردگي هستند..اين افراد در مقايسه با كاربراني كه 70 بار در روز به سمت گوشي هاي خود مي روند و به نوعي از آن استفاده مي كنند از افسردگي و ناراحتي هاي بيشتري بر خوردار هستند.
اين كاربران به اصطلاح معتاد به تلفن همراه هستند و طي نظرخواهي ها اعلام كردند: با برقراري ارتباط با سايرين مي توانند خود را به آرامش نسبي برسانند و احساس بهتري دارند.
گفتني است ،بيشترين گرايش نوجوانان عصر كنوني به سرويس اس ام اس بوده است و اين افراد به برقراري مكالمات صوتي علاقه كمتري دارند.
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 0:42  توسط خادمین هیئت | 
بدان كه حقيقت غيبت آن است كه چيزى نسبت به شخصي كه شيعه باشد ذكر كنى كه اگر به گوش او برسد او را ناخوش آيد و به آن راضى نباشد، خواه آن نقص، در بدن او باشد، مثل اين كه بگويى: فلانى كور، يا كر، يا گنگ، يا نيم مرده، يا كوتاه، يا بلند، يا سياه، يا زرد و امثال اينها است، يا در نسب او باشد مثل اين كه بگويى: پسر فلان، فاسق، يا ظالم، يا حمال زاده، يا نانجيب و نحو اينها است. يا در صفات و افعال و اقوال او باشد مثل اين كه بگويى: بد خلق، يا بخيل، يا متكبّر، يا ترسو، يا ريا كار، يا دروغ‏گو، يا دزد، يا ظالم، يا پرگو، يا پرخور، يا بى‏وقت به خانه مردم مى‏رود، و نحو اينها است، يا در چيزى باشد كه متعلق به او باشد از: لباس، يا خانه، يا مركب. چنان كه بگويى: جامه فلان كس چركين است. يا خانه او چون خانه يهوديان است. يا عمامه او مثل گنبدى است، يا بقدر گردويى است. يا كلاه او دراز است. يا مركب او (جلف) است. و امثال اينها.
و همچنين در ساير امورى كه منسوب به او باشد و به بدى ياد شود كه اگر آن را بشنود ناخوشش آيد.
همچنان كه حديث نبوى به آن دلالت مى‏كند، فرمود: (آيا مى‏دانيد كه غيبت چه چيز است؟ عرض كردند: خدا و رسول او داناتر است. فرمود: آن است كه ياد كنى برادر خود را به چيزى كه او را ناخوش آيد. شخصى عرض كرد كه اگر آن صفت با او باشد باز بد است؟ فرمود: اگر باشد غيبت است و الا بهتان است). (و نام مردى در خدمت آن حضرت برده شد، شخصى عرض كرد كه چه عاجز است. حضرت فرمود: غيبت رفيق خود را كردى). و روزى اسم زنى مذكور شد عايشه گفت: كوتاه قد است. جناب رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود: او را غيبت كردى). و زنى ديگر مذكور شد عايشه گفت: (آن دامن بلند است. حضرت فرمود: بيفكن از دهن خود، پس پاره گوشتى از دهن او افتاد). روزى يكى از اصحاب به ديگرى گفت: (فلان شخص بسيار خواب است. حضرت فرمود: گوشت برادر خود را خوردى). و آنچه در بعضى از احاديث وارد شده كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - يا بعضى از ائمّه - عليهم السّلام - مذمّت بعضى از اشخاص معيّنه را فرموده‏اند، يا از براى بيان احكام الهى بوده يا از طوايفى بوده‏اند كه غيبت آنها مستثنى است، چنانچه ذكر آن خواهد آمد.
غيبت به غير زبان
مخفى نماند كه غيبت كردن منحصر به زبان نيست، بلكه هر نوعى كه نقصى از غير را بفهماند غيبت است، خواه به قول باشد، يا فعل، يا اشاره، يا ايماء، يا رمز، يا نوشتن.
مروى است كه (زنى بر عايشه وارد شد چون بيرون رفت عائشه با دست خود اشاره كرد كه اين كوتاه است. حضرت فرمود كه غيبت او را كردى). و فرقى نيست در حرمت غيبت، ميان كنايه و تصريح. بلكه بسا باشد كه كنايه بدتر باشد. و غيبت به كنايه، مثل اين كه گويى: الحمد للّه كه خدا ما را مبتلا نكرد به همنشينى ظلمه. يا به حب رياست. يا سعى در تحصيل مال. يا بگويى: نعوذ بالله از بى‏شرمى. يا خدا ما را محافظت كند از بى‏شرمى. و غرض از اينها كنايه به شخصى باشد كه مرتكب اين اعمال باشد. و بسا كه چون خواهد كه غيبت كسى را كند از راه ريا و تشبّه به صلحا، ابتدا مدح او را مى‏كند و مذمت خود را نيز مى‏كند چنانچه مى‏گويد: فلان شخص چه بسيار خوب شخصى بود و روزگار او را نيز مثل ما كرد و از دست شيطان خلاصى نيافت.
و بعضى از غيبت كنندگان هستند كه چون مى‏خواهند غيبت مسلمانى را كنند از راه نفاق، غم و اندوه خود را بر حال آن شخص اظهار مى‏كنند و حال اين كه در دل خود، هيچ اندوهى ندارند، چنان كه مى‏گويند: آه، چه قدر غصه خوردم دلم سوخت به جهت فلان شخص كه بى‏آبرو شد. يا فلان عمل از او سرزد. يا به او اهانت رسيد. خدا امر او را به اصلاح آورد. و اين منافق اگر دوست او بود و غم و اندوه او را خورد پس اظهار نمي كرد و دعايى كه به او مى‏كند در خلوت مي كرد. پس اظهار حزن و دعا از خباثت باطن اوست. و شيطان لعين او را بازيچه خود قرار داده، بر او امر را مشتبه كرده و بر ريش او مى‏خندد. و حسنات او را به باد مى‏دهد. و او چنان پندارد كه خوب مى‏كند. و نمى‏داند كه تيز بينان عالم دانش و بينش، از احوال و اوضاع برون او، احوال درونش را درك مى‏نمايند.
حمد گفتى كو، نشان حامدون نى برونت را اثر نى اندرون رو ملاف از مشك كان بوى پياز از دم تو مى‏كند مكشوف راز و بسيارند كه غيبت مسلمانى را مى‏كنند و بعضى از حضار نمى‏شنوند بلند مى‏گويند سبحان اللّه امّا عجب نيست چنين چيزى. تا او خوب متوجّه شود و اين هر چه مى‏خواهد بگويد.
شنونده غيبت نيز حكم غيبت كننده را دارد
بدان كه آن كه غيبت را مى‏شنود نيز حكم غيبت كننده را دارد، همچنان كه در احاديث وارد شده است. و همچنان كه غيبت كنندگان، افساد دارند، غيبت شنوندگان نيز چنين‏اند، زيرا آن كسى كه در حضور او غيبت مسلمانى مى‏شود يا به آن خوشحال نمى‏شود و بدش هم نمى‏آيد و به اين جهت منع نمى‏كند. يا خوشحال مى‏شود ولى از راه ريا و اظهار زهد تصديق نمى‏كند، بلكه گاه است منع مى‏كند اما در قلب طالب آن است كه منع او را نشنوند. و بسا باشد حيله‏ها برانگيزد كه آن غيبت قطع نشود، مثل اين كه اظهار تعجب كند يا بگويد كه من چنين نمى‏دانستم و او را نوع ديگر شناخته بودم، كه آن غيبت كننده بيشتر ميل در غيبت كند. و به اين سخنها او را به غيبت وا مى‏دارد. و اينها همه در گناه و حكم با غيبت كننده شريك‏اند.
خلاصه آن كه گناه شنونده غيبت، مثل غيبت كننده است، مگر اين كه در مقام انكار برآيد و سخن آن شخص را قطع كند. يا از مجلس برخيزد. و اگر قدرت بر اينها نداشته باشد در دل غضبناك گردد. و اگر به زبان گويد: ساكت شو، اما در دل، مايل و طالب باشد، اين از اهل نفاق است. پس بر اهل دين لازم است كه چنانچه غيبت مسلمانى را بشنوند در مقام انكار برآيند و آن را رد كنند و الا مستوجب نكال مى‏گردند.
حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه (هر كه مؤمنى را در نزد او ذليل كنند و او بتواند يارى او را بكند و نكند خدا در روز قيامت او را ذليل مى‏سازد). و فرمود: (هر كه ردّ كند از غيبت، برادر خود را و آبروى او را محافظت كند، حق است بر خدا كه در روز قيامت آبروى او را نگاهدارد). و فرمود كه (هيچ مردى نيست كه بدى برادر مسلم او در نزد او مذكور شود و او بتواند او را جانب دارى و حمايت كند - اگر چه به يك كلمه باشد - و نكند مگر اين كه خداى - تعالى - او را در دنيا و آخرت ذليل مى‏كند. و هر كه بدى برادر مسلمش را در نزد او ذكر كنند و او يارى او كند خدا يارى او كند در دنيا و آخرت). و فرمود: (هر كه حمايت كند آبروى مسلمانى را، خدا در روز قيامت ملكى را مى‏فرستد كه او را حمايت كند).
و فرمود: (هر كه منت گذارد بر برادر خود در خصوص غيبتى از او كه در مجلسى بشود و آن را رد كند، خداى تعالى هزار در از شرّ را در دنيا و آخرت از او دور مى‏كند. و اگر بتواند و ردّ غيبت او را نكند گناه او هفتاد مقابل آن كسى است كه غيبت كرده است).
آيات و اخبار وارده در حرمت و مذمت غيبت
چون حقيقت غيبت را شناختى بدان كه آن، اعظم مهلكات، و اشدّ معاصى است. و به اجماع جميع امت، و صريح كتاب ربّ العزه و احاديث پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - و ائمّه اطهار- عليهم السلام - حرمت آن ثابت است.
خداوند عزّت مى‏فرمايد: ( وَ لا يَغْتَب بَعْضُكُمْ بَعْضا أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتا فَكَرِهْتُمُوهُ)

يعنى: (بايد غيبت نكند بعضى از شما بعضى ديگر را، آيا دوست مى‏دارد يكى از شما كه بخورد گوشت برادر خود را در حالتى كه مرده باشد؟ پس كراهت مى‏داريد شما آن امر را). و از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - مروى است كه فرمود: (زنهار، احتراز كنيد از غيبت، به درستى كه غيبت، بدتر است از زنا، زيرا مردى كه زنا مى‏كند و توبه مى‏كند خدا او را قبول مى‏فرمايد ولى غيبت كننده را خدا نمى‏آمرزد تا آن كه غيبت او را كه كرده است از او بگذرد). و فرمود كه (در شب معراج به قومى گذشتيم كه روهاى خود را با ناخنهاى خود مى‏خراشيدند. از جبرئيل پرسيدم كه ايشان چه كسان‏اند؟ گفت: غيبت كنندگان). روزى آن سرور بر منبر برآمدند و خطبه‏اى در نهايت بلندى خواندند - به نوعى كه زنان در خانه‏ها آواز آن سرور را شنيدند - و فرمودند كه اى گروهى كه به زبان، ايمان آورده‏ايد و دل شما از ايمان خالى است غيبت مسلمين را مكنيد. و عيب‏جويى ايشان منمائيد، كه هر كه عيب جويى برادر خود كند خدا عيب او را ظاهر مى‏سازد اگر چه در اندرون خانه خود باشد). و در روز ديگر آن سرور بر بالاى منبر خطبه‏اى أدا فرمودند و بيان گناه ربا و عقوبت آن را كردند پس فرمودند: (يك درهم از ربا بدتر است از سى و شش زنا، و آبروى برادر مسلم را ريختن از ربا بدتر است). و وقتى آن حضرت مردم را امر به روزه فرمود، گفت: احدى بدون اذن من افطار نكند. چون شام داخل شد، يك يك مى‏آمدند و اذن گرفته افطار مى‏كردند تا مردى آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه دو دختر من روزه گرفته‏اند و حيا مانع ايشان است كه به خدمت تو رسند، اذن بفرما تا افطار كنند. حضرت روى مبارك گردانيد. آن مرد ثانيا عرض كرد. باز حضرت روى گردانيد. و در مرتبه سوم فرمود كه آنها روزه نگرفته‏اند و چگونه روزه بودند و حال آن كه در همه روز گوشت مردم را به غيبت مى‏خوردند، برو ايشان را بگو تاقى كنند.

آن مرد باز گشت و ايشان را خبر داد پس آنها قى كردند و از هر يك پارچه خون بسته دفع شد. چون پيغمبر را خبر دادند فرمود: به خدايى كه جان محمد در دست اوست كه اگر اين در شكم آنها باقى مى‏ماند آتش جهنم آن را مى‏خورد.
و از جانب خداوند رحمن به موسى بن عمران وحى شد كه (هر غيبت كننده‏اى كه با توبه از دنيا برود آخر كسى است كه داخل بهشت خواهد شد. و هر غيبت كننده‏اى كه بى‏توبه از دنيا برود اول كسى است كه داخل جهنم خواهد شد). و از حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - مروى است كه (هر كه غيبت كند مرد مسلمان يا زن مسلمانى را، خدا چهل شبانه روز نماز و روزه او را قبول نمى‏كند، مگر اين كه آن كسى كه غيبت او شده از او عفو كند). و فرمود: (هر كه غيبت مسلمانى را بكند، در ماه رمضان اجرى از براى روزه او نخواهد بود). و در حديثى ديگر از آن سرور منقول است كه (دروغ گمان كرده است هر كه گمان كند حلال زاده است و او گوشت مردم را به غيبت مى‏خورد).
و از امام جعفر صادق - عليه السّلام - مروى است كه (هر كه در حق مؤمنى بگويد امر قبيحى را كه خود ديده يا شنيده باشد، آن شخص داخل اين آيه مباركه است كه : إنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَه فِى الَّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ ... يعنى: (به تحقيق كسانى كه دوست مى‏دارند كه فاش شود امر قبيح و ناشايست در حق طايفه‏اى كه ايمان آورده‏اند از براى ايشان است عذاب دردناك). و نيز از آن حضرت مروى است كه (هر كس روايت كند از مؤمنى چيزى را كه بخواهد او را عيبناك كند و آبروى او را كم كند تا از چشم مردم بيفتد، خداوند متعال او را از تحت امر خود بيرون مى‏كند و داخل در تحت امر شيطان مى‏كند. و شيطان او را قبول نمى‏كند). و آن حضرت فرمود: (هر كه غيبت كند برادر مؤمن خود را بى‏آن كه عداوتي ميان ايشان ثابت باشد، شيطان شريك است در نطفه او). و فرمود كه (غيبت، حرام است بر هر مسلمانى. و آن مى‏خورد حسنات را. و باطل مى‏سازد آنها را، همچنان كه آتش هيزم را مى‏خورد). و اخبار در اين خصوص بسيار است. و ذكر همه آنها متعسّر، بلكه متعذّر است. و همين قدر كه مذكور شد كفايت مى‏كند.
علاوه بر اين، هر كه را اندك عقلى بوده باشد مى‏داند كه اين صفت، خبيث‏ترين صفات، و صاحب آن، رذل‏ترين مردمان است. و بزرگان پيش، بندگى خدا را در نماز و روزه نمى‏دانسته‏اند بلكه در چشم پوشيدن و حفظ خود از پيروى عيب مردم مى‏دانسته‏اند. و آن را افضل اعمال مى‏شمرده‏اند. و خلاف آن را صفت منافقين مى‏ديدند. و وصول به مراتب عاليه و درجات رفيعه را موقوف به ترك غيبت مى‏دانسته‏اند.
چون از حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - وارد است كه (هر كه نماز او نيكو باشد و عيالمند باشد و مال او كم باشد و غيبت مسلمانان را نكند با من خواهد بود در بهشت). و چقدر قبيح است كه آدمى از عيوب خود غافل شده در صدد اظهار عيوب مردمان برآيد. خارى را در چشم ديگران ملاحظه كند ولى شاخ درختى را در ديده خود برنخورد.
پس اى جان برادر چون خواهى كه عيب ديگران را بگويى، اول عيوب خود را ياد كن و در صدد اصلاح آن برآى.
ياد آور، قول پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - را كه فرموده است: (خوشا به حال كسى كه مشغول عيب خود گردد و به عيوب مردم نپردازد). علاوه بر اين، هرگاه عيبى را كه ذكر مى‏كنى امرى باشد كه به اختيار او نباشد و از جانب حق - سبحانه و تعالى - باشد پس مذمت او بر آن غيبت في الحقيقه مذمت خالق او است، زيرا هر كه چيزى را مذمت مى‏كند سازنده او را مذمت كرده است.
و از اعظم مفاسد غيبت، آن است كه باعث آن مى‏شود كه اعمال خير آن كسى كه غيبت كرده در عوض آن غيبت، به نامه عمل آن شخصى كه غيبت او شده ثبت مى‏شود و گناهان اين، به ديوان اعمال او نقل مى‏شود. و چه احمق كسى باشد كه به واسطه يك سخن، در روز قيامت، و زر و وبال ديگرى را متحمّل گردد.
مروى است كه در روز قيامت بنده‏اى را به موقف عرصات حاضر سازند و نامه اعمال او را به دست او دهند، چون در آن نگرد از حسنات خود چيزى در آنجا نيابد، عرض كند كه پروردگارا اين نامه عمل من نيست زيرا من از طاعات خويش هيچ در آن نمى‏بينم. خطاب رسد كه اى بنده پروردگار تو خطا و سهو نمى‏كند اعمال خير تو به غيبت مردم رفت.
و ديگرى را مى‏آورند و ديوان او را به دست او مى‏دهند در آنجا طاعات بسيار و عبادات بى‏شمار مشاهده مى‏كند، عرض مى‏كند كه اين كتاب من نيست. اين اعمال از من به وجود نيامده. خطاب مى‏رسد كه فلان شخص غيبت تورا كرد و اين طاعات اوست كه عوض به تو داده شده است). پس عاقل بايد تأمّل كند كه آن كسى را كه غيبت او مى‏كند اگر دوست و صديق اوست چه بى‏مروّتى و بى‏انصافى است كه زبان به غيبت او گشايد و بدى او را در نزد مردمان گويد. و اگر دشمن اوست چه بى‏عقلى و سفاهتى است كه كسى متحمّل و زر و وبال دشمن خود گردد، و اگر طاعتى اندوخته باشد به او دهد.
معالجه اجمالى مرض غيبت
بدان كه از براى مرض غيبت كردن دو نوع معالجه است: يكى بر سبيل اجمال. و ديگرى تفصيل.
اما معالجه آن بر سبيل اجمال آن است كه ديده بصيرت بگشايى و ساعتى در آيات قرآنيّه و احاديث متكثّره - كه در باب مذمت اين صفت خبيثه وارد شده - تتبّع نمايى. و از غضب حق - سبحانه و تعالى - و عذاب روز جزا ياد آورى. و بعد از آن، مفاسد دنيويّه آن را به نظر در آورى، زيرا گاه است كه غيبت آن كسى را كه مى‏كنى به او برسد و اين منشأ بغض و عداوت او گردد و در مقام اهانت يا غيبت يا اذيت تو برآيد. و بسا باشد كه امر به جايى منجر شود كه چاره آن نتوان كرد. پس از اينها تأمّل كنى كه اگر كسى غيبت تورا در نزد غير بكند چگونه آزرده و خشمناك خواهى شد. و مقتضاى شرف ذات و نجابت طبع آن است كه راضى نباشى در حق غير، آنچه از براى خود نپسندى. و بعد از همه اينها متوجّه زبان خود باشى و مراقب احوال آن شوى كه آن را به غيبت نگشايى. و هر سخنى كه خواهى بگويى ابتدا در آن تأمّل كنى اگر آن را متضمن غيبتى يافتى خود را از آن نگاهدارى تا عادت كنى.
معالجه تفصيلى مرض غيبت
و امّا معالجه تفصيلى آن، آن است كه باعث و سبب غيبت كردن خود را پيدا كنى و سعى در قطع آن نمايى. و بيان اين مطلب، آن است كه از براى غيبت كردن، اسبابى چند است:
اول: غضب، زيرا هرگاه از شخصى آزرده باشى و بر وى خشم گيرى و او حاضر نباشد، در اين وقت به مقتضاى طبع، زبان به مذمّت او مى‏گشايى تا به آن وسيله غيظ خود را فرو نشانى.
دوم: عداوت و كينه است، كه با كسى دشمنى داشته باشى و از راه عداوت بدى او را ذكر كنى.
سوم: حسد است، چنان كه مردم كسى را تعظيم و تكريم كنند يا او را ثنا و ستايش گويند و تو از راه حسد متحمّل آن نتوانى شد و به اين سبب مذمّت او كنى و عيوب او را ظاهر سازى.
چهارم: محض مزاح و (مطايبه) نمودن و اوقات به خنده و لهو و لعب گذرانيدن به نقل احوال و اقوال و افعال مردم، بدون قصد اهانت و خوارى رسانيدن.
پنجم: قصد سخريّت و استهزاء و اهانت رسانيدن است، زيرا استهزاء، چنانچه در حضور است غايبانه نيز متحقق مى‏شود.
ششم: فخر و مباهات است، يعنى: اراده كنى كه فضل و كمال خود را ظاهر سازى به وسيله پست كردن غير. چنان كه گويى: فلان كس چيزى نمى‏داند، يا رشدى ندارد. يا به خيال حاضران اندازى كه تو از آن بهتر و بالاترى.
و معالجه اين شش نوع، به علاج اين شش صفت خبيثه است، چنان كه در سابق مذكور شد.
هفتم: امرى قبيح از كسى صادر شده باشد و آن را به تو نسبت داده باشند و تو خواهى از خود دفع كنى، گويى: من نكرده‏ام و فلان كس كرده.
و علاج اين، آن است كه بدانى كه به غيبت آن شخص، داخل غضب الهى مى‏شوى.
پس اگر قول تو را قبول مى‏كنند اين عمل را از خود نفى كن و چه كار به نسبت دادن به ديگرى دارى. و اگر قول تو را قبول نمى‏كنند نسبت دادن آن به ديگرى را نيز از تو نخواهند پذيرفت.
هشتم: تو را نسبت دهند به امر قبيحى و خواهى قبح آن را برطرف كنى، از اين جهت مى‏گويى: فلان شخص اين امر را نيز مرتكب شده. چنان كه اگر چيز حرامى خورده باشى يا مال حرامى قبول كرده باشى گويى: فلان عالم نيز چيز حرام خورد يا مال حرام را گرفت و او از من داناتر است. و چنانچه متعارف است كه مى‏گويند: اگر من ربا گرفتم، فلان شخص نيز گرفت. و اگر من شراب خوردم، فلان كس نيز خورد. و شكى نيست كه اين، عذر بدتر از گناه است، زيرا علاوه بر اين كه فايده‏اى از براى رفع گناه اول نمى‏كند، مرتكب گناهى ديگر - كه غيبت باشد - نيز شده‏اى. و حمق و جهل خود را بر مردم ظاهر نموده‏اى، زيرا كه هرگاه كسى داخل آتش شود و تو توانى داخل نشوى البته با او موافقت نخواهى كرد. و اگر موافقت كنى در كمال حماقت و سفاهت خواهى بود. و طايفه‏اى از اشقياى عوام كه دلهاى ايشان آشيانه شيطان گرديده و عمرشان در معصيت پروردگار صرف شده و اين قدر از مظلمه مردم برگردنشان جمع آمده كه اميد استخلاص به جهت ايشان نيست. به اين جهت، نفس خبيثشان طالب آن گشته كه معاد و حساب و حشر و نشرى نباشد. و شيطان لعين چون اين ميل را در دل ايشان يافته از كمين بيرون آمده. و به وسوسه ايشان پرداخته. و انواع شك و شبهه در خاطرشان انداخته.

و اعتقادشان را سست و ضعيف ساخته. و به اين جهت در معاصى پروردگار بى‏باك گرديده‏اند. چون معصيتى از ايشان صادر شد در عذر آن چون نمى‏توانند كه آنچه در باطن ايشان (مخمر) است از عدم اعتقاد اظهار نمايند و از شقاوت و تزويرى هم كه دارند نمى‏خواهند تن به اعتراف دردهند. شيطان ايشان را بر آن مى‏دارد كه از اعمال ناشايست خود عذر بخواهند كه فلان عالم نيز آنچه ما كرده‏ايم كرده، و آنچه را ما مرتكب شده‏ايم مرتكب شده. غافل از اين كه اين عذر نيست مگر از جهل و حماقت، زيرا اگر عمل اين عالم، اعتقاد تورا از معاد و حساب روز جزا بر طرف كرد پس تو كافر گشته‏اى ديگر چه عذر مى‏خواهى. و اگر برطرف نكرده، كردن آن شخص از براى تو چه فايده‏اى دارد.
علاوه بر اين، اگر عمل بعضى از كسانى كه خود را داخل علما كرده‏اند و نام عالم بر خود نهاده‏اند باعث اقتداى تو به ايشان مى‏شود چرا بايد اقتدا به اين عالم كه او نيز در شقاوت و خباثت مانند تو هست و علم بر او و زر و وبال است كرده باشى؟ و چرا اقتدا نمى‏كنى به علماى آخرت و طوايف انبيا و اوليا، و حال آن كه ايشان اعلم و اكمل‏اند و سرچشمه علم و معرفت‏اند؟ نهم: از بواعث غيبت، موافقت و همزبانى با رفيقان است، يعنى: چون هم صحبتان خود را مشغول (خبث) بينى، تصور كنى كه اگر ايشان را منع كنى يا با ايشان در آن خبث، موافقت نكنى از تو تنفر كنند و تو را (بدگل) شمارند. و به اين جهت تو نيز با ايشان هم مشربى كنى تا به صحبت تو رغبت نمايند. و شبهه‏اى نيست كه در اين صورت، عجب احمقى خواهى بود كه راضى به اين مى‏شوى كه امر پروردگار خود را ترك كنى.
و دست از رضا و خوشنودى او بردارى. و از نظر برگزيدگان درگاه او، از: ملائكه و انبيا و اوليا بيفتى، كه جمعى از اراذل و او باش از تو راضى باشند. بلكه اين دلالت مى‏كند بر اين كه (عظم) ايشان در نزد تو بيشتر از (عظم) خدا و پيغمبران است. و چه شك كه چنين كسى مستحق و سزاوار لعن بى‏شمار، و عذاب روز شمار است.
دهم: چنان مظنه كنى كه شخصى در نزد بزرگى زبان به مذمت تو خواهد گشود، يا شهادتى كه از براى تو ضرر دارد خواهد داد، بنابر اين، صلاح خود را در آن بينى كه
پيش دستى كنى و او را در نزد آن بزرگ معيوب وانمايى، يا دشمن خود قلم دهى. كه بعد از اين، سخن او در حق تو بى‏اثر، و كلام او از درجه اعتبار ساقط باشد. و چنين كسى خود را نزد پروردگار جبّار، ضايع و بى‏اعتبار خواهد كرد، به مظنّه اين كه كسى او را در پيش مخلوقى بى‏اعتبار خواهد كرد. و خدا را دشمن خود مى‏كند، به گمان اين كه ديگرى بنده‏اى را دشمن او خواهد كرد.
پس زهى سفاهت و بى‏خردى كه به مرض توهّم و خيال خلاص از غضب مخلوقى در دنيا، كه جزم و يقين نباشد، خود را به يقين در هلاكت آخرت مى‏اندازد، و حسنات خود را نقد از دست مى‏دهد به توقّع دفع مذمت مخلوقى به نسيه.
يازدهم: ترحم كردن است بر كسى، زيرا مى‏شود كه شخصى چون ديگرى را مبتلا به نقصى يا عيبى بيند دل او بر او محزون گردد و اظهار تألّم و حزن خود را نمايد، و در آن اظهار صادق باشد. چنان كه شخصى در نزد بعضى پست و بى‏اعتبار شده باشد و تو، به اين جهت، محزون شده آن را در نزد ديگران اظهار نمايى.
دوازدهم: اگر معصيتى از كسى مطّلع شوى، از براى خدا بر او غضبناك گردى، و به محض رضاى خداى - تعالى - اظهار غضب خود نمايى، و نام آن شخص و معصيت او را ذكر كنى. و بسيارى از مردم، از مفسده اين دو قسم غافل‏اند و چنان پندارند كه ترحم و غضب هرگاه از براى خدا باشد ذكر اسم مردم ضرر ندارد. و اين، خطا و غلط است، زيرا همچنان كه رحم و غضب از براى خدا خوب است، غيبت مردمان حرام و بد است، و مجرّد ترحم يا غضب باعث رفع حرمت آن نمى‏گردد.
و بسا باشد كه از براى غضب كردن، بواعث ديگرى نيز باشد كه نزديك به يكى از اينها كه مذكور شد بوده باشد. و فساد آنها نيز از آنچه مذكور شد معلوم مى‏شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:55  توسط خادمین هیئت | 
 روز قیامت چه کسی جوابگو خواهد بود؟!

هفته قبل یکی از شاگردانم سر کلاس گفت: « خانم یک مسأله ای چند روزه ذهنم را مشغول کرده. چند روز پیش تو تاکسی نشسته بودم. راننده یک نوار عزاداری گذاشته بود. خانمی که کنارم نشسته بود بهم گفت: « این شیعه ها هم عجب اعتقادات مسخره ای دارند. امام حسین را خدای خودشون می دونند. الان هر بچه ای می دونه که خدا ( الله ) هست ولی اهل تشیّع میان امام حسین را ( أعوذ بالله ) از خدا هم بالاتر می برند.» منم بهش گفتم: « من خودم شیعه هستم امّا اصلا امام حسین را خدای خودمون نمی دونیم. این حرفا چیه میزنی خانم؟! »


امّا اون خانم ( که معلوم بود سنّی مذهب است ) گفت: مگه نمیشنوی این مداح چی داره میگه؟! مگه اینا همین شیعه ها نیستند؟! داره میگه خدای من حسینه! لا اله الّا .... ( أستغفر الله ). اینا دارند کفر میگن. این چه شیعه ایه؟!»


راستش خانم! وقتی اون زن این حرف را زد دیگه نتونستم جوابش را بدهم. راستش خودمم شک کردم تو این موضوع. حالا میشه شما بگید چرا ما شیعه ها امام حسین علیه السلام را خدای خودمون می دونیم؟!»


وقتی این صحبت ها را از زبان شاگردم ـ یک دختر سیزده ساله ـ شنیدم، دوست داشتم همون جا بنشینم و زار بزنم که بعضی ها چه به سر آبروی تشیّع آوردند!


جواب شاگردم را دادم. اونقدر صحبت کردم که قانعش کنم که تشیّع چنین اعتقادی نداره که امام حسین علیه السلام را خدای خودش بدونه.


براش توضیح دادم که بعضی مداحان برای شور و حال دادن به مجالس خودشون ( به قول خودشون ابراز محبّت و عشق به امامشون ) اینطور بدعت ها را وارد مداحی هاشون کردند. خرافه های زیادی را وارد مداحی هاشون کردند تا مجالسشون با حال تر و شلوغ تر بشه. اینکه بعضی هاشون برای مشهور شدنشون آهنگ هایی را به کار بردند که عرش خدا را به لرزه در میاره. اونقدر گفتم و گفتم که گفت ممنون خانم حالا اگه یکی به مذهبم توهین کنه می دونم چه جوری جوابش را بدهم. ما بهترین مذهب را داریم.



شما را به خدا بیایید منصفانه قضاوت کنید و بعد از برخی مداحانی که این جور خرافه ها و بدعت ها را وارد مذهب تشیّع کردند دفاع کنید. من خوب می دونم که فلان مداح خودش اعتراف کرده که منظورش از گفتن ( من حسین اللهی هستم ) فقط ابراز احساسات بوده و هرگز منظورش این نبوده که نعوذ بالله امام حسین علیه السلام خدای اونه. ولی بینی و بین الله ضربه ای که این مداحی ها به تشیّع وارد کرد را چه کسی جبران میکنه؟! مگه این مداحان نمی دونند علم پیشرفت کرده و در عرض چند دقیقه صداشون به همه دنیا منتشر میشه؟!


این عبارات حتی اگه بدون منظور و غرض ورزی در مداحی ها به کار برده بشود ، حتی اگه فقط حرف عشق به امام هم باشه ، باز هم به خاطر بدبین کردن پیروان مذاهب دیگه نسبت به تشیّع محکومه.


تجربه نشون داده که کلام یک مداح خیلی بیشتر از چندین کتاب معتبر روی عوام الناس تأثیر گذاره . بابا به خدا این حرفا روی اذهان مختلف تأثیر های متفاوت میذاره . نمونه اش را خودم با چشمم دیدم که همین مداحی ها چه طور یک دختر سیزده ساله را دچار شک و تردید کرده.


چرا نمی خواهیم واقعیت را بپذیریم؟! چرا داریم خودمون را گول می زنیم؟! چرا مداحان ما باید کاری بکنند که مقام معظم رهبری بیشترین توصیه هاشون در سخنرانی های اخیرشون خطاب به مداحان باشه که حواسشون را جمع کنند خرافه و بدعت وارد نوحه سرایی هاشون نکنند، آهنگ های مبتذل به کار نبرند؟!


ضربه ای که چنین مداحانی بر پیکره تشیّع وارد می کنند اونقدر سنگینه که نمی دونم روز قیامت چه جوری می خواهند جواب سید الشهداء را بدهند!


چند نفر اطلاع کافی از هدف قیام امام حسین علیه السلام دارند؟! چند نفر با بینش و معرفت در مجلس عزاداری امام حسین علیه السلام شرکت می کنند؟! چرا همه دید و بازدید هایشان برای مجالس امام حسین است؟!


چرا موقع سخنرانی یک سخنران که فرسنگ ها راه را طی کرده ( این قسمت در مورد مجالس شهر خودمونه که سنّی نشین هستش ) تا برای آگاه کردن مردم از اهداف قیام امام حسین علیه السلام صحبت کنه، به جای صدای سخنران باید صدای صحبت و خنده زنان را بشنویم؟! چرا ارزش و جایگاه مجلس سوگواری سید الشهداء علیه السلام اینقدر پایین اومده؟!


چرا؟! چرا؟!


چراهای زیادی که روز قیامت همه ما ـ که ادعای شیعه بودن می کنیم ـ را شرمنده سرور و مولامون میکنه.


وا اسفا! وا حسرتا ! رسول تُرک کجا بود و ما کجاییم؟! وا حسرتا !

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:38  توسط خادمین هیئت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام عليك اين وبلاگ به مدد آقا امام زمان وشهدا تاسيس شده است و تمام برنامه هاي هيئت شهداي جنت در آن نوشته مي شود اميدواريم استفاده لازم را ببريد اين هيئت وابسته به هيچ سازمان يا ارگاني نمي باشد وفقط طرف اين هيئت امام زمان مي باشد واميد واريم اگر كمكي از دست شما برمي آيد دريغ ننمائيد هيئت متعلق به همه ي محبان امام زمان مي باشد
خدا نگهدار شما باشد. دست بوس شما خادم هيئت.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آرشیو موضوعی
هيئت شهداي جنت
پیوندها
وبلاگ از بچه هاي هيئت مذهبي1
وبلاگ از بچه هاي هيئت مذهبي2
آشناي تنها شعر
سایت امام حسن مجتبی(ع)(دانلود مداحي )
عشق به خدا
تبيان همدان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM